کلاس پیانو ثبت نام کردم. یه ساعت دیگه باید اولین جلسه مو برم.هیجان دارم ولی نمی دونم چرا معده م اذیته. شاید به خاطر چایی باشه. خیلی وقت بود چایی نخورده بودم. حتی صبح با صبحونه. حالا امروز هوس کردم دم کردم یه لیوان دو لیتری! چایی خوردم.حالا می بینم معده م یه جوریه. کلا مث آدم نیست که کارام. یا از اون ور بوم میفتم و اصلا چایی نمی خورم،یا از این ور میفتم و یه لیوان بزرگ رو یه جا سر می کشم
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
امروز هوا جوریه که آدم دلش نمی خواد توی خونه بمونه. دلم می خواد بریم بیرون با ماشین بچرخیم و دور بزنیم.ولی امروز ماشین نداریم ماشینمون دست دوست همسر جانه تا فردا. این آقای شوهر هم تنبل تر از اونه که باهام بیاد بریم پیاده روی. دیگه واسه خودم نشستم لب پنجره بیرونو تماشا می کنم فقط. کاش الان خوزستان بودیم. می رفتیم به قول خودمون صحرا. واسه خودمون آتیش روشن می کردیم و لذت می بردیم. یعنی اونقدری دلم هوای خوزستان رفتن کرده که نگو. این هوا، مال اونجا بودنه. جون می ده واسه صحرا رفتن. به خصوص باغ خونه ی ننه و آلاچیقش
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی